ابراهيم اصلاح عربانى

183

كتاب گيلان ( فارسى )

بيمار پرداخته است . ميرزا كوچك خان پس از مدتى معالجه و استراحت در بادكوبه و تفليس به گيلان مراجعت كرد ولى پس از توقفى كوتاه عازم تهران شد . ابراهيم فخرائى كه در نهضت جنگل با وى همكارى داشت در كتاب « ميرزا كوچك خان ، سردار جنگل » او را چنين توصيف مىكند : « مردى خوش‌هيكل و قوى البنيه و زاغ چشم ، داراى سيمائى متبسم و بازوانى ورزيده و پيشانى باز . از لحاظ اجتماعى مؤدب و متواضع و خوش‌برخورد و از جنبه روحى عفيف و باعاطفه و معتقد به فرايض دينى و مؤمن به اصول اخلاقى . . . ورزش را دوست مىداشت و هرروز تمرين مىكرد . اهل مشروبات الكلى و دخانيات نبود . . . مردى بود ساكت و متفكر و آرام ؛ نطّاق نبود ولى آهسته و سنجيده سخن مىگفت . صحبتهايش اغلب با لطيفه و مزاح توأم بود و خود نيز از مطايبات ديگران لذت مىبرد . در قيافه‌اش جذبه‌اى بود كه با هركس روبرو مىشد به ندرت اتفاق مىافتاد كه مجذوب متانت و مسحور بياناتش نگردد . . . ميرزا يك ايرانى ايده‌آليست و يك مرد مذهبى تمام عيار بود ؛ هيچگاه واجباتش ترك نمىشد و از نماز و روزه قصور نمىكرد . . . به اشعار فردوسى علاقه خاص داشت به طورىكه در گوراب زرمخ مركز تأسيسات نظامى جنگل جلسات منظمى براى قرائت شاهنامه فردوسى و تهييج روح سلحشورى افراد ترتيب داده بود . . . ميرزا كوچك اولادى نداشت . . . در حقيقت فرزندان ميرزا را بايد همان نيات و انديشه‌هاى او دانست كه افراد مخلص با ايمانى را توانست در اطراف مكتب خود گرد آورد و تربيت كند و تعليمات عملى استقامت و پايمردى به آنها بياموزد . » « 1 » محسن صدر ( صدر الاشراف ) كه در زمان نهضت جنگل رياست عدليه رشت را به عهده داشت و به دفعات با ميرزا ملاقات و مذاكره كرده بود او را چنين توصيف مىكند : « واقعا هيكل او رسا بود ، قامت بلند باتناسب داشت ؛ سينه و پشت شانه او به اندازه دو نفر آدم متوسط پهن و كمر باريك داشت و بازوهاى او قوى و خيلى باتناسب و پيشانى گشاده و گردن بلند داشت با چشمهاى زاغ گيرنده و متناسب و گيسوان بلند كه روى شانه ريخته بود و هيكل خوب او جملگى براى نفوذ او بود . » « 2 » ميرزا مبارزى واقعى و مجاهدى حقيقى بود كه عمر خود را در مبارزات آزاديخواهانه گذرانيد . بسيارى از نويسندگان و مورخان ، او را به عنوان مردى آزاديخواه ، بلندهمت ، مبارز ، باايمان ، ميهن‌پرست و روشنفكر مورد ستايش قرار داده‌اند از جمله دكتر مهدى ملكزاده در تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ، عبد الله مستوفى در تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه ، منشور گرگانى در كتاب سياست شوروى در ايران ، سيف آزاد در ديوان عارف قزوينى ، نيكيتين كنسول سابق روسيه در ايران در كتاب ايرانى كه من شناخته‌ام ، مورخ الدوله سپهر در كتاب ايران در جنگ بزرگ ، گريگوريقيكيان در كتاب شوروى و جنبش جنگل ، حسين جودت در يادبودهاى گيلان ، دكتر احمد كتابى در پژوهشى درباره گيلان و تاريخ اجتماعى و اقتصادى آن ، على ديوسالار ( سالار ميرزا كوچك خان قبل از آغاز نهضت جنگل ، پشت عكس نوشته شده است : « شوال 1333 هجرى قمرى چند روز قبل از تشكيل جنگل در رشت برداشته شد . » فاتح ) در فتح تهران و اردوى برق ، دكتر شاپور رواسانى در نهضت ميرزا كوچك خان جنگلى ، ابراهيم فخرائى در سردار جنگل . . . ميرزا كوچك خان پس از انقلاب مشروطيت به زادگاهش گيلان مراجعت كرد و زندگى عادى را در پيش گرفت ؛ ضمنا به فعاليتهاى سياسى پرداخت اما چون اين فعاليتها مغاير منافع روسيه تزارى بود كنسول روسيه در رشت او را از اقامت در زادگاهش محروم كرد و او ناچار به سوى تهران رهسپار شد . اقامت او در تهران مدت چهار سال به طول انجاميد . تمام اين مدت را در نهايت فقر و عسرت گذرانيد ولى از مراجعه به همقدمان سابق خود كه به پستهاى حساس دست يافته بودند خوددارى كرد . او از نفوذ و تسلط بيگانگان و به قدرت رسيدن مجدد مستبدان به سختى رنج مىبرد و لحظه‌اى از فكر چاره‌جوئى بازنمىايستاد . چيزى نگذشت كه جنگ جهانى اول در سال 1914 ميلادى ( 1293 هجرى شمسى ) آغاز گرديد . ايران بىطرفى خود را در جنگ

--> ( 1 ) . ميرزا كوچك خان سردار جنگل ، ابراهيم فخرائى ، تهران 1344 ، صفحه 29 ، 31 و 32 . ( 2 ) . خاطرات صدر الاشراف ، انتشارات وحيد ، تهران 1346 ، صفحه 253 .